عبد الله احمديه

35

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

زيرا بطور معمول در مبتلايان به ديابت ، كه لوز المعده‌شان فقط ضعف و ناتوانى داشت ، ميزان قند ادرار از صد گرم هم تجاوز مىكرد . ازاين‌رو چنين استنباط شد كه افزايش قند را اختلال و تحريك در مراكز مغز موجب مىگردد . حال اين گزارش از سوى مجامع پزشكى به تأئيد نهائى رسيده يا نرسيده باشد ، بهر صورت اينجانب پس از آگاهى از چنين يافته‌اى در صدد برآمدم برخى از داروهاى گياهى را كه محلّل و برطرف‌كننده اين‌گونه اورام در بدن هستند براى آزمايش در مبتلايان مرض قند به كار برم . نخستين بار بدين منظور « مقل ازرق » را به بيمارى خوراندم . خوشبختانه نتيجه مثبت و رضايت‌بخش شد . در ديگر مبتلايان به ديابت نيز همين اثر را ديدم كه قند در خون و ادرار بكلّى بر طرف گرديده بود . در آن زمان چنين تصور مىكردم كه كس ديگرى قبل از من به اين « راز » پى نبرده است . اما هنگامى كه شرح بيمارى « دولاب كليوى » از كتاب قانون ابن سينا به فارسى برايم ترجمه شد ، ديدم شيخ الرئيس « مرمكى » را از داروهاى مؤثر براى مرض قند نوشته است . در اين وقت بود كه در عظمت مقام ابن سينا اين شعر مولانا به خاطرم آمد : هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم اينجانب « مقل ازرق » را براى درمان ديابت به كار برده بودم درحالىكه ابن سينا « مرمكى » را يادآور شده بود . اين دو دارو در خواص خيلى نظير يكديگرند . من قبل از آگاهى از تجويز قانون ابن سينا ، حبى بر ضد ديابت ساخته بودم كه مركب از سه واحد « مقل ارزق » ، سه واحد « پوست هليله زرد » و يك واحد « مرمكى » بود . اين حب‌ها به درشتى نخود بوده و روزى 15 تا 20 عدد تجويز مىشدند . يادآور مىشوم كه اين حب علاوه بر برطرف‌سازى اورام بدن ، دفع سموم نيز مىنمايد . پزشكى سنتى بروز ديابت را مرتبط با « سوء مزاج ارثى » نيز مىداند « 1 » ، بدين معنى كه سموم حاصله در بدن موجب تحريك در مراكز دماغى شده و در نتيجه مرض قند را موجب

--> ( 1 ) - ديابت غير وابسته به انسولين .